حاج محمد تقى جورابچى

48

حرفى از هزاران كه اندر عبارت آمد ( خاطرات حاج محمد تقى جورابچى ) ( فارسى )

طرف ديگر برود معلوم است به آنجا نخواهد رسيد و گرفتار بلا خواهد شد و جميع خلقت اين عالم آسمان ، زمين ، ماه ، آفتاب [ و ] ستارگان و غيره از بركت وجود اين بزرگواران است . هرگاه اين‌ها نمىشدند در عالم هيچ‌چيز موجود نمىشد « 1 » ، پس علّت غايى خداوند عالم اين وجود مقدّس است و از معرفت خداوند عالم مقصود معرفت اين انوار است و شاهد اين مطلب كه در حديث قدسى فرموده كه خطاب به حضرت نبوى ( ص ) كه هركس به من اطاعت كند و به على عليه السلام معصيت كند او را به جهنم مىاندازم . هركس به على عليه السلام « 2 » اطاعت كند و به من معصيت كند او را آمرزيده به بهشت مىبرم . پس معلوم مىشود اين شخصى كه اطاعت خداوند عالم كرده از باب معرفت خداوند داخل نشده و هرعمل يك طريق دارد كه عامل را به سرمنزل نجات برساند . چون طريق اطاعت خداوند امير المؤمنين عليه السلام « 3 » است از آن طريق عمل نكرده [ پس ] اطاعت او معصيت است و معصيت‌كار امير المؤمنين ( ع ) معلوم است در آتش خواهد شد ، و هرچه از فضايل و مناقب اين بزرگواران بنويسم تمام نخواهد شد . مجلس تمام گشت [ و ] به آخر رسيد عمر * ما هم‌چنان در اول وصف تو مانده‌ايم و بعد از آن‌كه يقين نموديم كه وجود عالم بسته به اين انوار طيّبه است و عالم بىوجود اين‌ها قوام و دوام ندارد چون سبب كلّى و مقصود اصلى خداوند اين‌ها است چنان‌كه اوّل مخلوق است بايد خاتم هم باشد وجه اللّه هستند كل شيئى مالك الّا وجهه كه توجّه جميع ناس به سوى آنها است و عالم جميع اسرار ماكان مايكون هستند و متصرفند در جميع اشياء و محيطاند [ و ] عين اللّه ناظره هستند و هيچ‌چيز از آنها مخفى نيست . چنان‌كه خداوند عالم اين مخلوقات را به منزله يك نفس نموده و ما خلقكم و ما بعثكم الّا كنفس واحدة ، و دليل هرچيز را خداوند عالم در وجود انسانى نهاده . به خودت نگاه كن در جميع بدن اعضا متعدد و قواها كه هريك به نحوى امداد جسم و دفع مضرّت مىكنند . چشم و گوش و ساير اعضا هر يك در جاى خود به عمل خود مشغول است و لكن خداوند عالم قلب را در ميان جسد انسان

--> ( 1 ) . در اصل : نمىشدند . ( 2 و 3 ) . در اصل : عليه اسلام .